فرهنگي

ماهنامه هادی

توسعه از چشم انداز دیگر / سید ذکریا راحل

 فرآيند توسعه و بسط آن به دور افتاده ترين نفطه اين سياره در آستانه زوال تجريد و تهي شدن همه ملت ها از ارزشها و سنت هاي ديرينه سال بومي خود و جايگزيني فرهنگ تكنولوژيك غرب است دهكدة‌ جهاني كه تعبيري برخاسته از گسترش جهاني ارتباطات است در نيمه پنهان خود جز نزديكي تكنولوژيك فاصله هاي جغرافيايي به مدد وسايل پيشرفته ارتباطي به مفهوم ظريف تر و دقيق تر ديگري نيز دارد و آن  حاكميت و سيطرة فرهنگ واحد غربي بر كل جهان است فرهنگي كه غلبه و استيلاي فراگير خود را بر جان و جهان انسان وامانده و از اسمان بيگانة امروز مديون حيرت زايي و شگفتي افريني مظاهر تكنولوژيك غرب و نيز القاي شديد و گستردة اين باور از سوي غربيان و معماران تبليغاتي آن آن  است كه فرهنگ تمدن و دانش از آن  ساحت غربي جغرافياي عالم است و ديگراني كه قرن ها با توسعه يافتگي و رسيدن به بهشت زميني صنعت و ارمانشهر تكنولوژي فاصله دارند در مرتبت توحش و بربريت متوطن هستند به علاوة اينكه شيفتگي و خود باختگي و حداقل انفعال كشورهاي بي بهره از تكنولوژي مدرن در توفيق القاء و تحميل اين ايدة كاذب سهم بيشتري داشته و نا آگاهانه به آن  مدد رسانيده است چيزي كه تنها در حيطة پذيرش دانش و فن آوري غرب محدود نماند و ناگذير منتهي به قبول الگوهاي سياسي و فرهنگي آن مانند دموكراسي تعدد احزاب توسعه نظام پارلمانيسم جامعة مدني جمهوريت و ... نيز شد. به دنبال وقوع تحولات اخير سياسي در كشور كه زمينة طرح چنين مباحثي را بخوبي فراهم آورد تب ترويج و تحقيق عملي بسياري از مفاهيم محصول فرهنگ و تمدن غرب و به ويژه دموكراسي جامعة مدني و توسعه در مدل هاي مختلف آن اصحاب سياست و اهالي مطبوعات ما را فراگرفته و روند الگو گيري از جامعة غربي در نحوة معشيت و مديريت سياسي فرهنگي و اقتصادي كشور و نزديك شدن به مشهورات و مسلمات فرنگيان كه بستر پذيرش و گسترة جريان و فراگيري آن به وسعت تمام اقليم سبعه است و ديگر در زير آسمان قلمرويي نمانده كه مسيطر و مسخر آن نباشد هم چنان رو به رو شد و با شتابي سر سام آور به پيش مي رود بي آنكه برايند چنين رويكردي و عوارض و عواقب فرهنگي اخلاقي و اجتماعي آن و نيز مبادي و مباني و ميزان ضرورت و كارآيي يا تناسب و سازگاري آن با شرايط اجتماعي و زيست محيطي كشور ما بر اساس شناخت و درك نيازهاي فوري و حياتي مردم مورد ارزيابي و كاوش و كنكاش قرار گيرد. اما حقيقت اين است كه رشد سريع و گسترش به امان و جادوگرانة تمدن غرب و نفوذ و صدور بي وقفة آن در دور دست ترين و پيچيده ترين نقاط دهكدة‌جهاني مجال مواجهة نقاد با آن و فرصت انديشيدن و قدرت انتخاب يكي از دو گونة زندگي غربي مبتني بر عقل تكنيكي خود بنياد بريده از وحي اومانيستي و يا زندگي بومي منطبق با معيارها و هنجارهاي زيست سنتي بر گرفته از آموزه هاي اخلاقي و موازين شناخته شدة ديني را از همة انسانها و جوامع انساني سلب كرده و كمتر اتفاق مي افتد كه جامعه اي در اين مورد خود را بر سر دو راهي ترديد و گزينش بيابد چه اينكه دست يافتن به زندگي مبتني بر معيارهاي فرهنگ غرب از اساسي ترين نيازهاي انسان امروز به شمار مي آيد و از سوي حكومت هاي كشورهاي دست نيافته به چنين نوع معشيت مدرن نيز همسود وهماهنگ با خواست جمعي ملت ها سياستگذاري هاي كلاني صورت مي گيرد و اساسا تبليغ عملي مدل غربي زندگي مخصوصا در كشورهاي جنوب و توسعه نيافته از تطبيق نظام اداري و ساختارهاي سياسي آنها با فرم ها و استانداردهاي بين المللي آغاز مي شود و الگوها و استانداردهاي بين المللي يعني تمام فرهنگ غرب. بنابراين بسيار طبيعي و مورد انتظار خواهد بود اگر ملت ها به اقضاي متابعت از موضعگيريها و سمت و سوي سياست هاي خارجي حكومت متبوع و منتخب خود به آن گردن بگذارند و نسبت به رويكرد ها و جهت گيريهاي مسئولان و زمامداران امور مملكيتي خويش اقبال داشته باشند. اما در عين حال نميتوان انكار كرد كه بسياري از جوامعي كه دغدغة حفظ و استقلال فرهنگي و اعتقادي خويش را دارند معتقد به تفكيك فرهنگ غرب از تكنولوژي آن و تفصيل ميان اين و دو پديدة ظاهرا متضاد مي باشند. بدين معني كه بخش مادي و سازه هاي تكنيكي و ساختارهاي معيشتي تمدن غرب را لازم و مورد نياز مي انگارند اما وجه معنوي آن يعني فرهنگ اخلاق غربيان را مردود و مغاير با اصول ارزشي پيشرفت تكامل و توسعه مي شمارند. اين طرز روياروئي با تمدن غرب مخصوصا در جوامع اسلامي با سيد جمال شروع شد و در حال حاضر خط فكري اكثر قريب به اتفاق متفكران و نخبگان جوامع اسلامي را تشكيل مي دهد اما حقيقت اين است كه تكنولوژي غرب صورت عينيت يافتة‌ فرهنگ و باورهاي فكري و هنجارها و منش اخلاقي غربيان است و بنابراين تفكيك اين دو موضوع كه حقيقتي واحد و درهم تنيده است عملا و در حوزة‌ گزينش و تحقق خارجي امكان پذير نيست. چه اينكه اساسا ريشه و خاستگاه تكنولوژي غرب است و در هر صورت حاصل و حاوي فرهنگ و باورهاي اجتماعي آن ديار نيز خواهد بود و قاعدتا هر پديدة صنعتي متناسب با ميزان ظرفيت و مورد مصرف خود ماهيتي فرهنگي دارد. مشكل اصلي ما در برخورد با تمدن غرب نحوة نگرشي است كه به آن داريم و آن ديد يك بعدي ظاهربينانه به همة پديده هاي خيره كننده و اعجاب آور اين تمدن است. في المثل توسعه كه يكي از جنبه هاي گسترده و گوناگون آن است و گستره معنوي خاصي دارد و از زواياي مختلفي ميشود به آن نگريست و نسبت هاي پيچيده و حيرت آوري ميان او و مكاتب فلسفي سياسي واقتصادي غرب كه تماما بر مبناي انقطاع از وحي و اتكاء به عقل زميني اعداد انديش اومانيستي استوارند يافت از ديد ما كه مبتني بر ظواهر امور است چيزي بسيار خوب و از لوازم و ضروريات زندگي در زمين و زمانه حاضر به شمار مي آيد. ترديدي نيست كه بايستي براي ارزيابي مفهوم خاستگاه اهداف و تبعات و نتايج عيني و عملي توسعه ژرفكارانه به وضيعت معيشتي و اجتماعي و آمار و ارقام تكان دهندة فساد جنايت بي عدالتي و فاصله هاي عميق طبقاتي در متن جوامع توسعه يافته بپردازيم. در اولين نظريه هاي مدون و رسمي تحت عنوان توسعه در سال هاي پس از جنگ جهاني دوم و به جهت بازسازي اروپاي ويران شده از چنگ و بويژه ايجاد و بسط نهادها و شاخص هاي مدرنيستي در جوامع آسيائي و آفريقايي مطرح گرديد. در واقع مدل هاي مختلف توسعه تلاش هايي در جهت تجديد سازمان زندگي و معيشت و سلوك آدميان بر مبناي عقل گرائي تكنيكي مدرن در نواحي و مناطقي است كه هنوز مدرنيته بدانها سرايت نكرده ( كه البته چنين مناطقي ديگر در جهان وجود ندارد) و يا در آنها استقرار تام و تمام يافته است. نظريه هاي توسعه در واقع محصول يك تامل خودآگاهانه در پروسه پيدايي و بسط مدرنيته هستند و هدف شان اين است كه اين سير را كه به صورت ناآگاهانه و غير ارادي عمدتا در غرب جغرافياي عالم تحقق يافته است به صورت ارادي و برنامه ريزي شده و با تغييراتي متناسب با شرايط و افتضائات هر منطقه يا كشور عينيت بخشند جان و روح برنامه هاي توسعه ايجاد عالم مدرنيته است.1 اكنون ببينيم كه اين مدرنيته فرايند توسعه مقدس و مورد پذيرش و پرستش انسان امروز در حل بحران گرسنگي و كاهش نابرابري هاي اجتماعي چه شاهكارهايي آفريده است در اين مورد به آمار ارائه شده در كنفرانس بين المللي غدا در رم و گزارش نهاد توسعه انساني سازمان ملل توجه فرمائيد: در كنفرانس بين المللي غذا در رم كه در پاييز سال گذشته (1376) بر گزار شده بود اعلام شد كه هم اكنون در جهان حدود 800 ميليون نفر انسان با مشكل گرسنگي دست به گريبان هستند بحران گرسنگي مسئله اي تيست كه فقط متخصص به جهان جنوب يا به اصطلاح كشورهاي توسعه نيافته يا در حال توسعه باشد بلكه آمار نشان ميدهد كه بيشتر از سي درصد جمعيت بريتانيا زير خط فقر زندگي مي كنند و اين در حالي است كه در همين كشور چك هاي پاداش كاركنان مراكز پولي و بورس در لندن و نيويورك از يك ميليون دلار بيشتر بوده است طبق آمار رسمي ميزان فقر در كودكان ايالات متحده بيست و يك ونيم درصد اعلام شده و باز در همين كشور آمار رسمي حكايتگر اين است كه افرادي كه در سال 1995 با مشكل گرسنگي روبرو بوده اند حدود سي ميليون نفر بوده است. 2 بر اساس گزارش نهاد توسعه انساني سازمان ملل (يو . ان . اچ . دي . آر.) نا برابري هاي اجتماعي در زمينه در آمد و استانداردهاي زندگي در سال هاي اخير گسترش شگرفي يافته است بر اساس اين گزارش ( به نقل از شبكه چهاني اينترنت ) 3/1 ميليارد نفر از جمعيت روزانه كمتر از يك دلار درآمد دارند و اين در حالي است كه 200 ثروتمند جهان در بين سال هاي 1994 و 1998 ثروت خالص خود را به دو برابر افزايش داده و آن را به يك تريليون دلار رسانده اند. نكته قابل توجه اينجاست كه تنها 3 ميليارد بزرگ جهان به تنهائي درآمدي بيشتر از درآمد كشورهاي توسعه نيافته با 600 ميليون نفر جمعيت شان دارند. بر اساس اين گزارش 840 ميليون نفر در جهان دچار سوء تغذيه هستند و نزديك به يك ميليارد نفر با سختي و مشقت آذوقه خود را تامين مي كنند بيش از 880 ميليون نفر در جهان از امكانات درماني محرومند و 6/2 ميليارد نفر هيچگونه دسترسي به امكانات اوليه بهداشتي ندارند اين گزارش مي افزايد كه فاصله بين فقراء و اغنياء به جاي كم شدن به سرعت در حال گسترش است فاصله درآمدي بين مردم ثروتمند و فقير جهان در سال 1997 .74 به يك بود در حالي كه اين فاصله در 1990 . 60 به يك و در سال 1960. 30 به يك بوده ثروتمندان جهان 86 درصد درآمد سرانه جهان و 82 درصد از بازارهاي صادرات جهان را در كنار 68 درصد از سرمايه گذاريهاي خارجي و 74 درصد از خطوط تلفن جهان را در اختيار دارند آنان كه در فقيرترين كشورهاي جهاني زندگي مي كنند از اين ميزان فقط يك درصد سهم دارند اين آمار فقط نشانگر تفاوت هاي اقتصادي اين كشورها است و اين در شرايطي است كه فاصله اجتماعي اين دو گروه از مروم جهان نيز بسيار عظيم است حتي در كشورهاي ثروتمندي مثل ايالات متحده فقراء فقيرتر شده اند و درآمدهاي سرانه آنها افت شديدي كرده است و همين وضعيت در آلمان و انگليس نيز به چشم مي خورد.3

.:بازگشت به لیست:...:بازگشت به لیست:....:بازگشت به صفحه اصلی:.