ماهنامه هادی
ای مزار تو بهانه گریستن / محمد سرور تقوی
رفتی و هنوز در وسیع چشم های آسمانیت - در خیال - نخل های سوگوار سربزیر را می توان سرود و دید. ¡ رفتی و هنوز حجره های سرد مدرسه چشم های شیشه ای به سوی آفتاب را می گشاید و درون سینه اش زمهریز یک نگاه مانده و به کوه یخ بدل شده است. ¡ ای مزار سبز تو بهانه گریستن این دم غروب آخرین نگاه تو روی صفه های مرمرین قلب من مثل یک عتیقه ی مقدس – - مانده یادگار از قرون دور سرد و لنگ مانده است. ¡ رفتی و هنوز سجده های پرستاره ات روی مهر کربلا جا نماز و سجده ات مثل کودکی غریب سربه روی خشت خواب مانده است. ¡ ای مزار تو بهانه گریستن با من از شکوه آسمان بگو از بسیط سبز زرد سرخ یا ازدحام رنگ ها در آن بگو عقده های سرشکسته را کجا بریم با من از برزخ و بهشت و دوزخش از آفتاب و آب و ابر و سبزه زارها یا شبان روشن پر از ستاره ی آسمان آن بگو ¡ بامن از خدای آسمان بگو که لحظه های پر گشودنت به سوی آن سرد و سنگ سنگ و سرد رو به رویم ایستاده اند؛ عقده های پر شکسته در گلوی من بال بال می زنند با من از خدا بگو از غروب چشم ها بگو که من در وسیع چشم های آسمانیت - در خیال - نخل های سر بزیر و سوگوار را سروده ام. ¡ رفتی و هنوز این قطار روزها ماه ها سال ها انتظار سبز مردمان سوگوار روبه سوی شامگاه می برد با من از خدا از سپیده ی سپید پشت ابرها بگو
.:بازگشت به لیست:...:بازگشت به لیست:....:بازگشت به صفحه اصلی:.

