ماهنامه هادی

روشهای تربیتی پیامبر اعظم (ص) در قرآن

مقدمه
شرایط امروزی به گونه ای است که به دلیل اوضاع سیاسی و دشمنی علنی استکبار جهانی با تعالیم پیامبر اسلام (ص)، معرفی شخصیت آن بزرگوار بر همه لازم است. هر کس می تواند باید گوشه ای از شخصیت الهی و دست آوردهای عظیم علمی و اخلاقی- تربیتی آن بزرگوار را برای نسل جوان تبیین نماید. هر چند سخن در باره وجود آسمانی و ملکوتی پیامبر اکرم (ص) برای هر کسی مقدور نبوده و نیست، ولی به گفته شاعر: «آب دریا جملگی نتوان کشید هم به قدر تشنگی باید چشید» به مقدار قدرت و ظرفیت خود باید در این وادی گام نهاد. این نوشتار به نوبه خود بر آن است تا نظام تربیتی و برخی از روش های پیامبر اعظم (ص) را در تربیت افراد که در قرآن کریم آمده است به شیفتگان آن حضرت ارائه دهد.
روش های تربیتی پیامبر اکرم (ص) در قرآن فراوان است و شاید نتوان به همه آن ها پرداخت، ولی به مهم ترین روش های که مورد استفاده ایشان و سائر انبیا بوده و در آیات قرآن صریحاً به آن ها اشاره شده است، اشاره می کینم. منظور از این بحث معرفی نظام و روش های تربیتی پیامبر است و این که ایشان بر چه مبانی و برای چه اهدافی مردم را تربیت کرد و از چه اصول و روش هایی در تربیت بشر استفاده کرد اند؟ با توجه به این پرسش به نظر مناسب می رسد که در این قسمت از نوشتار به موضوعات اساسی در باب تعلیم و تربیت پرداخته و نظام تربیتی پیامبر را، به صورت گذرا ذکر کنیم. اصولاًً یک نظام تعلیم و تربیت دارای مبانی، اصول، اهداف، روش ها و عوامل و مراحل تربیت است که در این جا به دلیل دوری از اطاله سخن فقط به چهار عنوان نخست اشاره می کنیم:
الف) مبانی تربیت نبوی
مبنا در لغت به معنای بنیان، بنیاد، محل بنای چیزی و در اصطلاح عبارت است از همان هست ها و واقعیت هایی که در حوزه های مختلف علمی و غیر علمی وجود دارند و پایه و اساس مسایل مربوط به آن حوزه قرار می گیرند.در حوزه تعلیم و تربیت همین مفهوم از مبنا منظور است و بر این اساس، آن اندیشه های بنیادین و کلی و ثابت انسان نسبت به نظام هستی و انسان و آموزش و پرورش، مبانی تعلیمی و تربیتی او را تشکیل می دهند. بر اساس آیات قرآن کریم به نظر می رسد، مبانی تربیتی پیامبر اکرم (ص) عبارتند از: فطرت انسانی، توحید، هدف مندی جهان هستی و انسان و جاودانگی انسان. چرا که احکام اسلامی را اگر به خوبی بررسی کنیم به این عناوین بر می گردند. زیرا حکمی در اسلام پیدا نخواهد شد که بر خلاف فطرت، توحید یا جاودانگی انسان، یعنی معاد و هدف مندی انسان باشد. از این رو، تربیت پیامبر اعظم (ص) مبتنی بر همین پایه ها و بنیادهای اساسیِ است که در قرآن کریم به روشنی بیان شده اند.
بنا بر این، تعلیم و تربیت نبوی بر همان مبانیِ استوار بوده که زیر بنای اندیشه انبیای سلف را تشکیل می دادند. بدین معنا که نظام تربیتی همه پیامبران بر فطرت انسانی، توحید، هدفمندی جهان و انسان و جاودانگی او مبتنی بوده است. چنان چه سیره و رفتار پیامبر نیز این مطلب را تأیید می کند. اگر به فعالیت های 23 ساله آن حضرت در مکه و مدینه دقت کنیم، خواهیم دید که آن بزرگوار در مسیر فطرت و توحید حرکت می کرد و از معاد و قیامت به مردم خبر می داد. نکته لازم به تذکر این که هر یک از مبناهای یادشده بحث طویلی را اقتضا داشت و از طرفی مبانی دیگری نیز از آیات و روایات قابل استنباط بود، ولی به خاطر رعایت اختصار به همین جهار مورد اجمالاً اشاره گردید. البته این مبانی اصل و ریشه تمام مباحث اسلامی در حوزه تعلیم و تربیت است که هر گونه بحث مبنای دیگری به همین مبانی باز خواهد گشت.
ب) اصول تربیت نبوی
منظور از اصول، یک سلسله بایدها و نبایدهای کلی و حاکم برروند آموزش و پرورش می باشد که نحوه اجرای فعالیت های تربیتی را معین می کند. این قواعد، بر اساس مبانی و متناسب با ظرفیت های انسان انتخاب و برای دست یابی به اهداف مورد نظر، به کار گرفته می شود که مهم ترین کارکردآن، تعیین روش های تربیتی است. بنا بر این، اصول تعلیم و تربیت از ویژگی های چندی برخوردار است: اولاً اصل امر انتزاعی است، نه عینی و با توجه به مبانی تعلیم و تربیت انتزاع می شود. ثانیاً اصل ماهیت هنجاری دارد؛ بدین معنا که اصول تربیت متضمن ارزش گذاری متناسب با مبنای پذیرفته شده در تربیت و اهداف مورد نظر آن است. ثالثاً اصل، حاکم بر تعیین روش هاست و در انتخاب روشِ متناسب با اهداف و مبانی تربیتی کمک می کند.
با توجه به مفهوم مبنا و اصل، در این مقام به اصولی هم چون هماهنگ بودن تربیت و فطرت انسانی، توحید مداری، عدالت محوری، آخرت گرایی، کرامت انسانی و رعایت تفاوت های فردی دست خواهیم یافت. بر این اساس، مربی باید تدبیری بیندیشد که تمام فعالیت های تربیتی وی با فطرت متربی و خواست های ذاتی او مطابقت داشته باشد؛ ضمن رعایت تفاوت های فردی و حفظ کرامت انسانی، متربی را به سعادت دنیا و آخرت هدایت کند. هر فرد مسلمان بايد اين حقيقت را نصب العين خود قرار دهد كه روش اسلام در تربیت، يعني اجابت نداي وجدان و نهاد خدا دادي متربی که در اصطلاح قرآن به «فطرت الله» معروف است، می باشد. شکوفا سازی و پرورش استعدادهای درونی متربیان بر اساس توحید و توجه به زندگی پس از مرگ مد نظر است که باید در نظام تربیتی اسلام گنجانده شود. هماهنگی میان تربیت و فطرت مستلزم این است که برنامه ریزی های تربیتی به گونه ای باید هدایت گردد که به تحقق این مهم بینجامد.
پیامبر خاتم به عنوان آخرین فرستاده خدا فطرت، توحید، عدالت، کرامت و جاودانگی انسان را مبنای تعلیم و تربیت خویش قرار داد و بر این اساس تبلیغ دین می کرد. آن حضرت همواره با وثنیت حجاز مبارزه کرد و بت پرستان را به توحید فراخواند. خداوند به پیامبر دستور داد که مردم را از شرک و بت پرستی بر حذر دارد: «قل أتعبدون من دون الله ما لا یملک لکم ضراً و لا نفعاً؛ بگو: آیا جز خدا چیزی را می پرستید که مالک سود و زیان شما نیست؟» آخرت گرایی و هدف مندی انسان ازدیگر اصول تربیت نبوی بوده است که بر اساس آن به پرورش نفوس و تربیت افراد می پرداخته است. بنا بر این، برنامه های تربیت اسلامی باید به نحوی تنظیم گردد که متضمن پرورش روحیة خدا گرایی و توحید محوری در اندیشه، انگیزه و رفتار متربی باشد. تا جای که هستی متربی و تمامی ابعاد وجودی او را در جهت خدا پرستی پرورش داده، خدا را محور همه امور وی قرار دهد. هم چنین این اصل ناشی از فطرت انسانی و توحید الهی است؛ چرا که در بینش دینی حقیقت انسان را روح وی تشکیل می دهد و در جای خود ثابت شده که روح همیشه باقی خواهد بود. و از آن جا که طبق فرموده خدای سبحان «إنّا لله و إنّا الیه الرّاجعون» نه تنها انسان بلکه همه جهان ماهیت از اویی و به سوی اویی دارد، بازگشت بشر به همان مبدأیی خواهد بود که از آن جا آمده است.
ج) اهداف تربیت نبوی
هر کار اختیاری و انتخابیِ که از انسان صادر گردد، بدون شک هدف یا اهدافی را تعقیب می کند و به منظور تحقق آن، انجام می گیرد. تعلیم و تربیت که فرایندی است انتخابی، نظام مند، براساس برنامه، دارای ارکان و عوامل گوناگون و در نوعی خود نیازمند تلاش و فعالیت پیگیر و مداوم، یقیناً اهدف بلندی را دنبال می کند که نیل به آن اهداف، مستلزم هزینه های سنگین فکری، انسانی و مالی فراوان است. در این بخش از گفتار به اهداف تربیت پیامبر اکرم (ص) می پردازیم و این که آن حضرت چه اهدافی را در نظر داشتند و برای رسیدن به آن اهداف چه فعالیت هایی را انجام دادند.
1. تزکیه نفوس:از اهداف تربیتی رسول خدا (ص) تزکیه نفوس انسان ها است که در قرآن کریم مکرر به آن تأکید و به عنوان هدف بعثت انبیا معرفی شده است. چنا ن که قرآن کريم مي فرمايد: «هوالّذي بعث في الامّيين رسولاً مِنهُم يَتلُوا عَلَيهِم آياتِه و يِزَکِّيهِم و يُعَلِّمُهُمُ الکتابَ و الحکمةَ؛ او ست آن خدايي که درميان مردم درس نخوانده پيامبري از خودشان برانگيخت تا آيات او را برآنان بخواند و آن ها را تزکیه کند.» تزکیه نفس در این آیه و آیات دیگری نظیر آن، بعد از تلاوت آیات قرآن هدف بعثت پیامبران ذکر شده که نشان دهنده اهمیت آن است. بنا بر این، تربيت مردم و تزکیه نفوس از رذائل اخلاقی و کج روی های رفتاری عمده وظيفه پيامبران بوده و آنان نیز تا آن جا که برای شان میسور بود، ضمن استفاده از روش هاي مؤثر در تعلیم و تربيت به تحقق آن، همّت گماشتند. پيامبر اسلام (ص) به عنوان آخرين فرستاده خدا مأموريت يافت تا با تزکیه نفوس انسان ها، جامعه بشری را به سوي کمالات روحی و معنوي سوق دهد. چنان چه خود آن حضرت فرمود: «إنَّما بُعِثتُ لاُتَمِّمَ مکارمَ الاخلاق؛ من از طرف خداوند برانگيخته شده ام تا مکارم اخلاق را تتميم وتکميل نمايم.» زیرا آدمي در پرتو مکارم اخلاق است که از قيد خود خواهي و خود مداري رهايي يافته، بر غرايز حيواني و تمايلات نفساني چيره مي شود. رفتار اخلاقی و محبت آمیز پیامبر با مردم بود که خداوند در توصیف او فرمود: «وإنّک لعلي خُلُقٍ عظييم؛ تو دارای اخلاق عظيم و برجسته اي هستي.»
2. بر قراری قسط و عدل در جامعه: منظور از عدالت در این جا که به عنوان هدف تربیت پیامبر اسلام محل بحث است، عدالت اجتماعی اجتماعی است. همان گونه که در قرآن کریم هدف رسالت و نبوت پیامبران ذکر شده است: «لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط؛ ما رسولان خود را با دلائل روشن فرستادیم و با آن ها کتاب (آسمانی) و میزان (شناسای حق از باطل و قوانین عادلانه) نازل کردیم تا مردم قیام به عدالت کنند.» کتاب و میزان شناخت حق از باطل و معجزات روشن از جمله ابزار و وسائل برقراری نظام عدلانه در جهان بوده که به انبیا داده است. پیامبر خدا (ص) نیز به نوبه خود قرآن کریم و محجزات متعدد را برای اقامه عدل در جهان آورد و توانست نظامی بر اساس قسط و عدل در مدینه مستقر سازد. به هر صورت، برقراری عدالت در جامعه از اهداف مهم تربیت نبوی بوده که در جهت بر پایی آن تلاش فراوان نموده است. اینک هم بایداین هدف پیامبر درنظام تربیتی جوامع اسلامی مورد توجه کار شناسان و مجریان تعلیم و تربیت باشد و در مسیر تحقق آن گام بردارند.
3. قرب به خدا: منظور از تقرب به خدا، قرب معنوی به حق تعالی است، نه قرب مادی و جسمی. بدین معنا که روح انسان به خدا نزدیک می شود، نه جسم او. آن چه مهم است این است که علم و اراده انسان در تحقق چنین قربی نقش اساسی دارد. زیرا تقربی که از نظر قرآن مطلوب است و از اهداف تعلیم و تربیت نبوی شمرده می شود، قربی است که محصول علم و آگاهی، شناخت و ارادة انسان می باشد. انسان بر اساس اراده و اختیار خود تصمیم می گیرد و مسیری را بر می گزیند که یا او را، به مقام قرب الی الله می رساند و یا از خدا دور می سازد. خداوند در همین زمینه می فرماید: «إنّا هدیناه السَّبیل إما شاکراً و إما کفوراً؛ ما راه را به او (انسان) نشان دادیم،خواه شاکر باشد(وپذیرا گردد) یا نا سپاس» بنا بر این، عنصر اختیار در تعیین راه ورسم زندگی و رسیدن به هدف نهایی، یعنی قرب به خدا نقش بسزا دارد. اصولاً کاری از منظراسلام ارزشمند است که با انگیزه قلبی انجام گیرد،نه اجبار واکراه. هم چنین علم و آگاهی دخیل در ارزشمندی عمل و نیل به هدف نهایی است. قرب روحی به خدا، چیزی جز درک عمیق ارتباط خود با خدا و رهایی از تیرگی و آلودگی نیست. بر این اساس، هر قدر انسان این رابطه را بیش تر درک کند و روحش را شفافیت و جلا ببخشد و نیز با اراده و اختیار در این میدان قدم گذارد، به مقام بالاتری ازقرب به خدا نائل می گردد.
د) روش های تربیت پیامبر اعظم (ص)
روش های متعددی در تربیت نبوی وجود دارد که آیات و روایات قابل استفاده است. هرچند با مطالعه و پژوهش، روش های زیادی از متون دینی به دست می آید و در جای خود باید بررسی گردد، ولی در این نوشتار به خاطر رعایت اختصار به برخی آن اشاره می کنیم.
1. تقویت فکر و اندیشه
دین اسلام بر پایه عقل و علم بنا شده و برهمین اساس استوار است وهمواره از این مبنای منطقی خود دفاع می کند؛ طبیعی است که چنین دینی با گسترش فرهنگ تعقل و تفکر در جامعه، گسترش می یابد. اگر مربي بتواند در پرورش عقل و آگاهی متربی از راه كارهاي مناسب و مؤثر استفاده کند، قادر خواهد بود در بعد علم و عمل، هم سطح آگاهي وی را بالا می برد و هم تربیت درست کند. از این رو، عمده سعی و تلاش انبیا در طول تاریخ این بوده که قبل از هر چیز فکر و اندیشه مردم را درست کنند و به جای افکار مادی و ظاهری، اندیشه های عمیق دینی و حقیقت بین را به ذهن و دل آن ها جای گزین سازند. چرا که اغلب اشتباهات مردم در هر عصر و زمانی ناشی از ظاهر بینی و عدم تعقل و تفکر آنان به ماورای جهان ماده و دل بستن به زرق و برق دنیا بوده است. چنان چه مادی مسلکان و بت پرستان قدیم و جدید، همواره در برابر انبیا چنین استدلال می کردند: «ما هِیَ الا حیاتُنا الدُّنیا نَمُوتُ و نَحَی و ما یُهلِکُنا الا الدََّهر؛ چیزی جز همین زندگی دنیای ما درکار نیست؛ گروهی از ما می میرند و گروهی جای آن ها را می گیرند و جز طبیعت و روزگار، ما را هلاک نمی کند.» چنین اندیشه ای دُکم و بسته که بر فضای دوره جاهلیت پیش از اسلام حاکم بود، به مردم فرصت نمی داد تا اُفُق دید شان را فراتر از جهان ماده به جَوَلان بیندازند و خالق یکتا را به عنوان آفریدگار نظام هستی پذیرفته به او ایمان بیاورند.
براین اساس، پیامبر اکرم (ص) دعوت شان را با تعلیم و تربیت شروع کرد و قبل از همه به اصلاح فکر و اندیشه مردم جزیرة العرب پرداخت. پیامبر خدا (ص) در مبارزه با این گونه افکار کوشید تا فکر بسته آنان را، از راه های مختلف باز نموده، اندیشۀ مادی شان را تبدیل به اندیشه الهی کند. بدین جهت است که بخش اعظم آیات قرآن در باره تعقل و اندشه ورزی نازل شده و زمینه های گوناگون تفکر را به انسان ارائه می دهند. واژه های عقل، فکر، تدبر، تأمل و مشتقات آن ها فراوان در آیات قرآن به کار رفته و انسان را به استفاده از نیروی فکر و اندیشه فرا می خوانند. در این مورد لازم است به چند نمونه از دعوت قرآن به تفکر اشاره کنم:
1-1. تفکر در خلقت زمین و آسمان و اختلاف شب و روز: یکی از راه های تقویت فکر و اندیشه در قرآن کریم، تفکر در خلقت زمین و آسمان است که آیات متعددی توجه مردم را به آن جلب می کند: «إنَّ فی خلق السّماوات و الارض و اختلاف الّیل و النّهار لآیاتٍ لاولی الالباب؛ مسلّماً در آفرینش آسمان ها و زمین و آمد و رفت شب و روز، نشانه های روشنی برای خرد مندان است.» در این آیه نخست به عظمت آفرینش زمین و آسمان اشاره شده، سپس از آمد و رفت شب و روز سخن رفته است. خداوند می گوید در آفرینش آسمان ها و زمین و آمد و رفت شب و روز نشانه های روشنی برای صاحبان خرد و اندیشمندان است و بدین ترتیب مردم را به اندیشه ورزی در این آفرینش بزرگ فرا می خواند تا هر کس به اندازه استعداد و توان فکری اش از این سرچشمه صاف اسرار خلقت سهمی ببرد. پشت سر هم قرار دادن شب و روز به خاطر این است که اگر انسان در یکی از این دو زمان ایمان نیاورد و یا به خدا تقرب نجست، در زمان دیگر ایمان بیاورد و تقرب بجوید. به راستی، جهان آفرینش و نقش های بدیع و طرح های زیبا و دل انگیز آن و نظم فوق العاده ای که بر آن حاکم است، هر حرف و کلمة آن دلیلِ بسیار روشن بر وجود و وحدانیت آفریدگار جهان است. در روایتی از علی (ع) نقل شده که هرگاه پیامبر خدا (ص) برای نماز شب بر می خاست، نخست مسواک می کرد و سپس نظری به آسمان می افکند و آیات مربوط به آفرزنش آسمان و زمین را زمزمه می نمود.
در برخی آیاتی دیگر به هدف مندی نظام زمین و آسمان اشاره می کند و می فرماید: «وماخلقنا السّماءَو الارضَ و ما بینهما لاعبین؛ ما آسمان و زمین و آن چه را در میان آن ها است از روی بازی و بی هوده نیافریدیم» بلکه در آفرینش آن دو غرضی نهفته است و هدفی در کار است که انسان عاقل و اندیشمند به این امر آگاه می شود. روشن است، اگر کسی در خلقت زمین و آسمان و چگونگی پیدایش آن بیندیشد، بی تردید به وجود آفریدگار قادر و توانای آن، اذعان خواهد کرد. چرا که چنین نظام عظیمی قطعاً، بدون خالق و آفریدگار پدید نیامده است. از این رو، قرآن کریم خطاب به کفار می فرماید: «أولم یر الذین کفروا انّ السّماواتِ و الارضَ کانتا رتقاً ففتقنا هما أفلا یؤمنون؛ آیاکافران ندیدندکه آسمان ها و زمین به هم پیوسته بودند، و ما آن ها را از یک دیگر باز کردیم، آیا ( آنان با این حال) ایمان نمی آورند؟»
2-1. تفکر در خلقت بعضی مخلوقات: در قرآن کریم مواد مختلفی برای خرد ورزی ذکر و از مردم دعوت به تفکر در آن زمینه شده است. از جمله در مورد برخی حیوانات دستور به تفکر داده و از انسان ها خواسته است که در باره آن ها بیندیشند و بدانند که آن ها خود به خود به وجود نیامده، بلکه آفریدگاری داشته اند که آن ها را آفریده است. در باره خلقت شتر می فرماید: «أفلا ینظروا الی الابل کیف خُلقت؛ آیا آنان به شتر نمی نگرند که چگونه آفریده شده است؟» تأکید بر توجه به آفرینش شتر در منطق قرآن به این نکته رهنمون می سازد که شتر واقعاً آیتی است از آیات خداوند. چون ویژ گی های عجیبی در شتر وجود دارد که او را از حیوانات دیگر ممتاز می کند. نیرومندی و مقاومت فوق العادة شتر در برابر مشکلات تشنگی، گرسنگی، خستگی و حمل بارهای سنگین از خصوصیات بارز آن است که دیگر حیوانات تحمل چنین سختی ها را ندارد. در حالی که خوابیده است او را بار می کنند و پس از بار گیری با یک حرکت از زیر بار سنگین بر می خیزد که هیچ حیوانی چنین قدرتی ندارد. او می تواند روزهای متوالی در بیابان و صحرا در میان طوفان های هولناک راه برود و از سر زمین های شنزار و صعب العبور بگذرد و به مقصد برسد. شتر با تمام قدرتی که دارد از رام ترین حیوانات است و حتی کی بچه می تواند مهار یک قطار شتر را در دست گرفته آن ها را راه ببرد. افزون بر آن چه اشاره شد، به لحاظ هیکل ظاهری و ساختار فیزیکی نیز شتر دارای شگفتی هایی مخصوص به خود است که در علم زیست شناسی بیان شده و در نتیجه تفکر در آفرینش چنین حیوانی انسان را به آفرینندة او هدایت می کند.
علی (ع) در نهج البلاغه نیز به تبعیت از قرآن انسان را به تأمل در باره مخلوقات گوناگون دعوت نموده از او می خواهد که در این موارد بیندیشد و حقیقت را درک کند: «اُنظُرُوا الی النَّملَةِ فی صِغَرِ جُثَّتِها و لَطافَةِ هَیئَتِها؛ به مورچه و کوچکی جثه آن بنگرید که چگونه لطافت خلقت او با چشم و اندیشه انسان درک نمی شود.» توجه به کفیت آفرینش مورچه، لطافت جسم و راه رفتن آن بر زمین که چگونه برای به دست آوردن روزی تلاش می کند و دانه ها را به لانه خود منتقل می سازد و در جایگاه مخصوص نگه می دارد؛ بهترین گواه بر خالق قادر و مدبری است که اداره نظام آفرینش را به عهده دارد. به هر حال، تفکر در مخلوقات و چگونگی زندگی آن ها یکی از راه های تقویت فکر و اندیشه و از روش های مؤثر تربیتی به حساب می آید که در تحول عقیده انسان نقش بسزا دارد و پیامبر اسلام هم از این شیوه در تعلیم و تربیت مردم استفاده کرده است.
3-1. تفکر در قرآن کریم: از جمله مواد اندیشه ورزی و تدبر، خود قرآن کریم است که انسان را به حقیقت هدایت می کند. چرا که قرآن هادی به حق و به فرمودة علی (ع) «قائلٌ مُصَدَّق؛ سخنش تصدیق می شود» است. قرآن هم چنین کتابی است که: «لَم یَجعَل لَهُ عِوَجاً؛ هیچ گونه کژی در آن قرار نداد.» چنین کتابی شایسته است که مورد تأمل و تفکر انسان قرار گیرد تا با الهام از آیات قرآن راه صحیح را برگزیند. زیرا قرآن جز به راه راست و درست هدایت نمی کند. از این جاست که در بارة توصیف قرآن می خوانیم: «إنَّ هذا القرآنَ یَهدِی لِلَّتِی هِیَ اَقوَم؛ این قرآن به راهی که استوار ترین راه ها است هدایت می کند.» منظور از راه مورد تأیید قرآن، دین مقدس اسلام می باشد که محکم ترین دین ها و استوار ترین راه ها است. هم به لحاظ رسایی گفتار و بیان و هم به لحاظ جامعیت و اتقان محتوا.
عدم اختلاف در آیات قرآن یکی از موارد تأمل در آن است و حقانیت دعوای پیامبر را که مدعی نبوت بود اثبات می کند. علامه طبا طبای در این زمنیه می نویسد: همين عدم اختلاف در قرآن، انسان را بدين مطلب رهبري مي کند که قرآن کتابي فرو فرستاده از سوي خداوند است. در حالي که اگر از جانب خدا نمي بود، هرگز امکان نداشت که از اختلاف فراوان خالي و عاري باشد. زيرا همه موجودات، به ويژه انسان براساس حرکت و تغيير و تحول و تکامل آفريده شده اند و هر يک از آن ها در امتداد زمان وجود خود، داراي جهات گوناگون و حالات متفاوت است. هيچ انساني نيست که هر روز خود را عاقل تر از روز گذشته نيابد. هرگز موجودي را در اين جهان نمي توان يافت که در دو لحظه بر يک حال ثابت بماند، بلکه دايم هم خود موجود و هم احوال و آثار آن دست خوش تغيير و تحول خواهند بود. بنابر اين، قرآن که در طول 23سال بدون کدام اختلاف تدوين يافته، معلوم است که از حيطه اختيار بشر خارج است و از سوي خداي متعال نازل شده است. قرآن هم به این نکته اشاره می کند: «أفلا یَدَبَّرُون القرآنَ و لوکانَ من عِندِ غَیرِ اللهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اِختِلافاً کَثِیراً؛ آیا در بارة قرآن نمی اندیشند؟ اگر از سوی غیر خدا بود، اختلاف فراوانی در آن می یافتند.» درک این مطلب که عدم اختلاف در قرآن دلیلِ از سوی خدا بودن آن است، با تدبُّر و تعقُّل قابل وصول خواهد بود، نه حس و تجربه و یا هر دلیل دیگر. کسي که در قرآن دقت و تدبر کند، با شعور زنده و براساس قضاوت فطري خود در خواهد يافت که پديد آورنده و فرستندة قرآن، از سنخ موجودات اين جهاني نيست که تحت سيطره قانون تحول و تکامل بوده و مرور زمان و گذشت ايام در او تأثير داشته باشد، بلکه اين کتاب تنها از خداوند قهار و يکتايي نشأت گرفته که پديد آورندة اين جهان است، نه دستخوش قوانين طبيعي آن.
2. تقويت باورهاي ديني
تقويت انديشه هاي ديني و اعتقادي در تربیت انسان بسیار مؤثر است؛ چرا که بسياري از نارسایی هاي اخلاقي و رفتاري ناشي از جهل و نادانی و ندانستن معارف و احكام الهي است. جهل و ناداني نسبت به زندگي دنيا و آخرت و ارتباط بين آن دو، موجب انحراف عملی انسان مي شود كه پيامدهاي جبران ناپذيري در زندگی او به همراه دارد. اساساً يكي از مشكلات انبيا همواره اين بوده كه آنان با افرادی جاهل و لجوج مواجه بودند و کسانی که به گفتار شان گوش نمي دادند.
1-2خدا شناسی: از مصادق مهم تقویت باورهای دینی پرورش اندیشه خدا شناسی است که در سیره همه انبیا، به ویژه پیامبر اکرم (ص) وجود داشته و مردم را به سوی او دعوت می کرده اند. ارائه معجزات انبیا در طول تاریخ برای اثبات حقاینت ادعاهای شان بوده که طبق شرائط زمان و مکان عرضه می داشته و بدین وسیله خدا را برای مردم اثبات و اعتقاد قلبی شان را تقویت می کردند. چنان چه حضرت موسی (ع) با تبدیل نمودن عصی به اژدها، ساحران فرعون را مؤمن و معتقد به خدا ساخت. اگر به فرهنگ قرآن نگاه کنیم، وجود خدا بر این اساس تردید ناپذیر است، چون وجود خداوند از هر چیزی برای انسان آشکار تر است. قرآن می فرماید: «أفِی اللهِ شَکٌ فاطرُ السّماواتِ والارضِ؛ آیا در وجود خدا شک است؟! خدایی که آسمان ها و زمین را آفریده است.» معلوم است که با اندک توجهی به عالم درون و بیرون، جای هیچ گونه شک و تردیدی نسبت به وجود خدای متعال باقی نمی ماند.
از منظر قرآن دو راه کلی برای خدا شناسی وجود دارد که عبارتند از: مطالعه در آیات انفسی و آفاقی. اگر به آيات انفسي و آفاقي توجه کنيم، خواهيم يافت که خداوند متعال زنده اي است فنا نا پذير و قادر و دانايي است که قدرتش مشوب به عجز و دانايي اش آميخته با جهل نيست. هم چنین باور خواهیم کرد که خالق و مالک حقيقي هر چيز او است. او است که پرورش دهنده و مراقب اعمال هر فرد می باشد؛ خلق را آفريد بدون اين که احتياجي به آن ها داشته باشد. به راستی اگر انسان به عظمت آسمان و زمین و تنوع مخلوقات بیندیشد و گیاهان سرسبز و خزان را در فصل بهار و پائیز ببیند، در مورد آفریدگار آن ها تردیدی به خود راه نخواهد داد. دستور به سیر و سیاحت در زمین و اطلاع از سر گذشت پیشنیان و تأمل در زندگی آن ها که فراوان در قرآن بدان تأکید شده از این قبیل است و انسان را به خدا آشنا می سازد. « أفلم یسروا فی الارض فتکون لهم قلوب یعقلون بها؛ آیا آنان (کفار) در زمین سیر نکردند تا دل هایی داشته باشند که حقیقت را با آن درک کنند.» طبق این آیه کریمه، علت کفر ورزیدن کفار به خداوند عدم توجه آنان به پدیده ها عالم وسیر نکردن آنان در زمین بوده است. هر چند ممکن است آنان سیر و سیاحتی داشته، ولی در علت یابی پدیده ها و این که چه کسی عامل ایجاد این همه مخلوقات رنگارنگ شده است، عقل شان را به کار نگرفته اند.
2-2. معاد شناسی: یکی از جنبه های مهم باورهای دینی اعتقاد به قیامت و جهان پس از مرگ است که بایستی در تعلیم و تربیت اسلامی، مورد توجه آموزگاران و مربیان مسلمان قرار گیرند. اندیشة عقیده به معاد از باورهای کهن و دیرنه ای است که در همه ادیان الهی از آدم تا خاتم وجود داشته و بر آن تأکید می شده است. در باره نوح می فرماید: «و لقد ارسلنا نوحاً الی قومِه إِنّی لکُم نَذِیرُ مُبِین، أن لا تَعبُدُوا الا اللهَ إِنّی اَخافُ عَلَیکُم عذابَ یومٍ اَلِیم؛ ما نوح را به سوی قومش فرستادیم (و گفت) من بیم دهندة آشکاری برای تان هستم، جز خدا کسی را نپرستید، من برای شما بیم عذاب دردناکی را دارم.» نوح نخستین شخص از پیامبران اولوا العزم بود که مردم را از عذاب آخرت بیم داد و تعلیماتش را با تقویت باور دینی آنان نسبت به روز رستاخیز شروع کرد.
هم چنین هود ضمن دعوت از قومش به توحید و یکتا پرستی می گوید: «أن لا تعبدوا الا اللهَ إنِّی اخافُ علیکم عذابَ یومٍ عظیم؛ او به قومش گفت: جز خدا را پرستش نکنید، چرا که من از عذاب روز قیامت بر شما بیمناکم.» ابراهیم خلیل (ع) از روزهای نخستین دعوت، به پدرش آزر (عمو) گفت: «إِنِّی أخافُ أن یمَسَّکَ عذابُ مِنَ الرَّحمَانِ؛ ای پدر! من از این بیمناک هستم که عذاب خداوند رحمان بر تو فرا رسد.» پیامبر اسلام (ص) هم به مردم می فرماید: «إنّا أنذرناکم عذاباً قریباً یومَ یَنظُرُ المَرءُ ما قَّدَمَت یَداه و یقول الکافرُ یا لَیتَنی کَنتَ تُراباً؛ ما شمارا از عذاب نزدیکی بیم دادیم؛ این عذاب در روزی خواهدبود که انسان آن چه را از قبل با دست های خود فرستاده می بیند و کافر می گوید: ای کاش خاک بود و گرفتارعذاب نمی شدم.»
انسان باید همیشه به یاد مرگ و قیامت باشد و در همین دنیا برای زندگی اخروی زمینه سازی کند. علامه ضمن دستور العملی عمومی می گوید: « به ياد آر، روزي را که با مردم بر پروردگار خود وارد مي شوي و حقيقت امر را در يافته مي فهمي که او فقط مدبر امور زندگي تو بوده و جز خداي تعالي کسي زندگي ات را اداره نمي کرده و هر چه را که خيال مي کردي در تدبير امرت مؤثر بوده، چه اموالي که وسيله زندگي خويش مي پنداشتي و چه اولادي که يار و مددکارت تصور می کردي و چه همسر و خويشاوندانی که پشت و پناه خود مي دانستي؛ هيچ کدام در تدبير زندگي تو اثر نداشته و پندار و خرافه اي بيش نبوده است. روز قيامت روز کشف بطلان پندارهايي است که در دنيا آدمي را به خود سرگرم مي کنند. بايد توجه داشت که تمامي انسان ها به زودي در قيامت مبعوث مي شوند و آن هايي که در زندگي دنيا بر اساس حق زندگي کرده و به حق ايمان آورده و به آن عمل کرده به سعادت و بهشت جاويدان نائل مي شوند و آن هايي که زندگي شان بر اساي باطل بوده، يعني باطل را پرستيده و در آخرت با شيطان قرين شقاوت خواهند بود.»
3-2. پیامبر شناسی: یکی دیگر از روش های شناختی و تقویت باورهای دینی انبیا آشنا سازی مردم با نبوت و رسالت بوده است که آنان خود را به عنوان رسول و فرستاده خدا به قوم شان معرفی می کردند. از نوح پیامبر تا پیامبر اسلام بر همین روش عمل کردند و از مردم می خواستند که از ایشان تبعیت نموده به دستورات الهی عمل نمایند. نوح به قومش فرمود: «إنِّی لکم نذیرٌ امین؛ من بیم دهنده ای آشکار برای شمایم.» موسی و هارون به فرعونیان گفتند: «إنّا رسولُ ربِّ العالمین؛ ما فرستادة پروردگار جهانیان هستیم.» قرآن از زبان پیامبرانی، چون صالح، لوط، و شعیب، سخن واحدی را که دال بر ادعای نبوت آن ها ست حکایت می کند: «إنِّی لکم رسولٌ امین؛ مسلماً من برای شما پیامبر امین هستم.»
در باره پیامبر اسلام (ص) نیز آیاتی بسیاری است بر این که رسالت آن حضرت را به مردم ابلاغ و آنان را به تبعیت از ایشان فرا می خوانند. در زمینه رسالت آن حضرت می فرماید: «و ما ارسَلناکَ الا رحمةً للعالمین؛ ما تو را جز برای رحمت جهانیان نفرستادیم.» در باره اطاعت پیامبر می خوانیم: «قل یا ایها النّاس إنّی رسول الله الیکم جمیعاالذی له ملک السماوات ولارض لا اله الا هو یحی و یمیت، فآمنوا بالله و رسوله النبی الامی الذی یؤمن بالله و کلماته و اتبعوه لعلکم تهتدون؛ بگو: ای مردم! من فرستاده خدا به سوی شما هستم، همان خدای که حکومت آسمان ها و زمین از آن اوست؛ معبودی جز آو نیست زنده می کند و می میراند؛ پس ایمان بیاورید به خدا و فرستاده اش. آن پیامبرِ درس نخواهد ای که به خدا و کلماتش ایمان دارد و از او پیروی کنید تا هدایت یابید.» امر به تبلیغ، دعوت به توحید، توحید در عبادت و خالقیت، و دستور به تبعیت از رسول خدا (ص) همه در این آیه جمع شده است. راه هدایت بشر منحصر به ایمان به خدا و رسول او شده که در غیر این صورت کسی به سعادت نمی رسد. در باب اطاعت پیامبر دستور صریح تری نیز آمده است: «و اطیعُوا اللهَ و الرَّسُولَ لعلَّکُم تُرحَمُون؛ خدا و پیامبر را اطاعت کنید تا مشمول رحمت شوید.»
4-2. امام شناسی: امامت در اصطلاح کلامی اعم از کلام شیعه و سنی عبارت است از ریاست عامه و فراگیر درهمه امور دینی و دنیوی جامعه که برابر است با زعامت و حکومت در تمام شؤن و ابعاد آن. اما مفهوم امامت در فرهنگ شيعه به يک معناي عميق و بلندي اطلاق مي شود که فراتر از مديريت و سرپرستي امور ظاهری جامعه است. بدین معنا که اداره اجتماعی يکي از شئون امامت محسوب مي شود، نه این که امامت منحصر به سرپرستی جامعه باشد. امامت به عقيده شيعه اماميه، امتداد مقام نبوت و رياست عامه در امور دين و دنياي مردم است. از این نظر، امامت يعني استمرار نبوت و تکميل رسالت انبيا. امامت يعني امرالهي وآسماني که بايد از جانب خدا تعيين شود و مردم کوچک ترين نقشي درتعيين امام ندارند. امامت به این معنا در مذهب تشیع از اصول دین است نه از فروع آن.
مرحوم سید حیدر آملی ازعرفای شیعی قرن هشتم هجری سخن جالبی در مورد امامت دارد. به نظر ایشان امامت باطن نبوت است؛ به این بیان که نبوت از صفات کونیه و زمانیه است و براین اساس نبوت خاتمه پذیر است و قابل انقطاع، چنان که نبوت در وجود مقدس خاتم النّبیّین حضرت محمد بن عبد الله(ص) ختم شده و دیگر پیامبری نخواهد آمد. اما امامت از صفات الهیه است و غیر قابل انقطاع، از آغاز خلقت تاپایان عالم لازم است؛ به نحوی که نظام خلقت یک آن و لحظه ای ممکن نیست بدون امام باقی بماند. از این جاست که گفته اند امامت بزرگ تر از نبوت است؛ نبوت تصرف در ظاهر و ولایت تصرف در باطن است. البته ممکن است برخی از انسان های کامل هردو مقام را دارا باشند؛ یعنی هم نبی و هم ولی باشند مانند انبیای اولوالعزم که نبوت و امامت را یکجا داشتند. بنا بر این، امامت از منظر شیعه امامیه یک مقام و جایگاه بس عظیم وبالایی است که شرایط خاصی خود را دارد و هرکس نمی تواند به آن مقام برسد. امام يعني انسان کامل وحجت خدا برزمين. امام يعني مسلط بر ضماير و دل ها و شاهد براعمال و رفتار مردم. امام یعنی کسي که مبين و مفسر احکام و مرجع ديني مردم مي باشد و دين از طريق او بايد به مردم عرضه شود. امام یعنی معصوم از خطا و گناه،کسي که گفتارش عيني گفتارخدا وپيامبر(ص) است و هيچ گونه احتمال خلافي درآن راه ندارد.اگر جمله اي ازامام به ما برسد مصون از خطا و اشتباه است و همگان وظيفه دارند به آن عمل کنند. امامان معصوم که جانشينان واقعي رسول خدا(ص) هستند، چنین اوصافی را دارند و از جايگاه خاصي نزد خدا و پيامبر (ص) برخور دارند و بر این اساس، همه مسلمانان با دید احترام به آنان مي نگرند. زيرا همه شؤنات فردي و اجتماعي رسول اکرم (ص) بجز نبوت و رسالت درآنان موجودند. اگر پيغمبر(ص) پيشواي واجب الاطاعه هست و مردم بايد از دستورات ايشان پيروي کنند، ائمه اطهار(ع) نيز اين ويژگي را دارند.
سخن آخر
از مجموع آن چه در این نوشتار ذکر شد، تصویری ولو اجمالی از نظام تربیتی و روش های پیامبر اعظم (ص) در تربیت انسان برای ما حاصل گردید و روشن شد که تربیت نبوی بر چه مبانی و اصولی استوار بوده و چه اهدافی را دنبال می کرده است. روش های تربیتی پیامبر اعظم (ص) مبتنی بر مبانی و اصول قرآنی است و اهدافی را دنبال می کند که سر انجام به هدف نهایی، یعنی قرب الی الله منتهی می گردد. زیرا هدف نهایی تعالیم انبیا در طول تاریخ همان رسیدن به قرب الهی بوده که با شیوه های مختلف پیگیری می شده است. روشهای تربیتی پیامبر اغلب مشترک میان همه انبیا بوده و آیات و روایات به خوبی به این مطلب دلالت دارند.
محمد احصانی

پی نوشت ها:

. لغت نامه فارسی دهخدا، واژه مبنی.
.فصل نامه حوزه و دانشگاه، سال هشتم، پائیز1381، شماره32، شهاب الدین مشایخی، ص52.
. فصل نامه حوزه و دانشگاه، ص53.
. سيد محمد حسين، طباطباي، ظهور شيعه، تهران، انتشارات فقيه، بي تا، ص65.
مائده:76.
.بقره: 156.
.جمعه:2.
.آل عمران:164، بقره:151.
.حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، بیروت، دارالکتب الاسلامیه،1411ق،ج1،ص422و ج2، ص670.
.قلم:5.
.حدید: 25.
. محمد تقی مصباح یزدی، نقد و بررسی مکاتب اخلاقی، نگارش احمد حسین شریفی، قم، مؤسسه امام خمینی،1384، ص348.
.انسان:3.
.نقد و بررسی مکاتب اخلاقی، ص348-349.
.جاثیه:24.
. عقل بيش از45 باربا هيئت هاي مختلف به صورت هاي "تعقلون،يعقلون،نعقل" وامثال آن درقرآن آمده است.
.آل عمران:190.
. المیزان، ج15، ص327.
.تفسیر نمونه، ج3، ص214-415.
.تفسیر نمونه، ج3، ص214.
.انبیا:5.
.انبیا:30.
.غاشیه:17.
.تفسیر نمونه، ج26، ص428.
.نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، خطبه185.
.نهج البلاغه، خطبه176.
. اسراء: 9.
اعجاز قرآن، ص80.
.نسا:82.
. اعجاز قرآن، ص82.
. اعراف:120
.ابراهیم: 10.
.الميزان، ج 6، ص250.
.حج: 46.
.هود: 25-26.
.احقاف: 21.
.مریم:46.
.الميزان، ج 7، ص396.
.الميزان،‌ ج12، ص55.
.نوح: 2.
.شعراء: 16.
.شعرا:141.
.شعرا:162.
.شعرا:177.
.انبیا: 107.
.اعراف: 158.
.آل عمران:132.
. همانجا.
. ر.ک: مرتضی مطهری، مجموعه آثار؛انتشارات صدرا،1380،ج؟،ص845،859.
. سید حیدر آملی،نص النصوص،ترجمه محمد رضا جوزی،انتشارات روزنه،بی تا،ص146.
.مطهري،مرتضي،مجموعه آثار،صدرا،1380،ص 845_859.

.:بازگشت به لیست:...:بازگشت به لیست:....:بازگشت به صفحه اصلی:.