ماهنامه هادی
حقيقت پيامبري
تكيه بر علم واژه شناسي و دقت در آن نشان ميدهد "پيامبري" دلالت بر خبر دادن از جانب خداوند را دارد و در بردارندة امور دين و اخبار آينده است. در واقع "پيامبري" دستگاه خبر گزاري آسماني است كه فرمانهاي خداوند را از عالم مُلك در عالم ملكوت به مردمان ميرساند.
پيامبري، در فارسي همان "رسالت" و "نبوت" در عربي است. "رسالت" و "نبوت" آن است كه خداوند متعال از طريق فرشته و يا بدون واسطهي او، كسي را برانگيزاند تا تأسيس شريعت، احكام، و قانون گذاري در بين مردم، جهت هدايت، رشدوبالندگي آنان بنمايد.درنتيجه هركس كه چنين امتيازی داشته باشد؛يعني پيام خداوند را بياورد، پيغمبر است، و هركس كه اين منصب را نداردوازجانب خداوند امربه اين كارنشده باشد،پيغمبر نيست،چه فرشته رامشاهده كند يا نكند.
واژه "نبي"، 54 بار، و جمعش "نبیّون" 16 بار، و جمع مكسرش انبياء 5 بار، و مصدرش "نبوت" نيز 5 بار در قرآن كريم به كار برده شده است. در عربي، اين كلمه از ريشهي "نبأ" آمده است، و "نبأ" به خبري گفته ميشود كه فايده زياد داشته و از دروغ به دور باشد. پس ميتوان گفت: خداوند با شكافتن حكمت و در افكندن طرح "نبوت" (رابطه ميان ملك وملكوت توسط نبي) موانع و مشكلات معاد و معاش را بر انداخت، و انسانها را به شناخت عالم "شهود" و "غيب" با رهنمون ساختن پيامبران هدايت و جهت داد.
يافتن حقيقت پيامبري، داستان نغز و خواندني دارد. سخنها در آن جذاب، دلكش و روح نواز است. اربابان مكاتب و خداوندان انديشه هركدام طبق مشرب خويش، در بيان حقيقت "پيامبري" داد سخن دادند، و هركدام براساس دادهها و يافتههاي مكتب شان، "پيامبري" را تفسير و تبيين کرده اند. برخي آن را، در به فعليت رسيدن عقل فعّال جستجو ميكردند، و كسي را پيامبر خواندند كه از "هفت خوان مراتب عقل عملي و نظري عبور نموده و در شبكهي اتصال با عقل فعّال، آن مراتب را به فعليت رسانده باشد.
و جمعي ديگر آن را،موهبت خداي لايزال ميخواندند،و در تعريف"نبي" آوردهاندكه:نبي انساني مأمور ازجانب خداوند است كه به اصلاح امور مردم در امر معاد و معاش شان ميپردازد و در علم و كارهايش از واسطهي بشري بينياز است.
و برخي ديگر آن را، به اظهار حقايق عالم غيب الغيوب تفسير و تعريف نمودند، و "پيامبري" را همان كشف و بسط حقايق و درك و حفظ وحدت و كثرت شناختند. عبدالرزاق كاشاني، در اين زمينه مينويسد: « نبوت به معني خبر دادن است و نبي كسي است كه از ذات و صفات و اسما و احكام و خواست خداوند خبر ميدهند، و... »
فارابي در باب تعريف نبوت مينويسد: روح با توان قدسي كه بدست ميآورد، منظرگاه و محل هبوط و فرود آمدن "نبوت" است. و نبي انسانی است كه از جانب حق به سوي خلق جهت هدايت و اصلاحگري آنان در دار دنيا و آخرت مبعوث ميگردد.
بنابراين با توجه به آن پيشگفتهها، نبي ميتواند كسي باشد كه حقايق را از عالم غيب گرفته و مشاهده نمايد، و سپس آنها را در عالم شهود و كثرت بسط دهد و به ديگران هم برساند. اين خبر رساني از عالم قدسي هرگز امكان ندارد، مگر اين كه وجه قلب شخص دارندة خبر، رو به هر دو طرف هستي، يعني عالم شهادت و عالم غيب باز باشد، كه اگر چنين ويژگي نداشته باشد، خبر رساني از عالم قدسي غير ممكن خواهد بود. مفاد آيهي كه در قرآن كريم ميفرمايد: «اني جاعل فيالارض خليفة» نيز همين است.
نگاه كلي به زندگي انبياء پيشين، نشان ميدهد كه آنان همواره كشف و بسط داشتند، ولي كشف و بسط فيالجمله، نه به صورت مطلق و بالجمله. پيامبران در ميزان بهره مندي از اين امر اختلاف در رتبه داشتند. پيامبران اولوالعزم نسبت به ديگران كشف و بسط بيشتري داشتند؛ در ميان اولوالعزميان، بهره مندي خاتم انبياء به شهادت تاريخ، در اين امر از سايرين برجستهتر و فراوانتر بود.
در انديشه عرفاني، مقام پيامبر اسلام، چنين توصيف شده است كه همه انبياء پشين، جز پارههاي كوچك از نور محمد(ص)، نيستند. جامي ميگويد: « سليمان اگر دستش بر تخت ملكه صبا رسيد، محمد(ص) پاي برفرق عرش نهاد، و جبريل در بر او چون هد هد در خدمت سليمان بود.»
از آنجا كه كشف تام و بسط تام در دست پيامبر خاتم صورت گرفت، او خاتم پيامبران گرديده و سرور كائنات شد؛ يعني حقايق به آن قسمي كه ممكن است كشف شود، برحضرت انكشاف پيدا كرد و آن قدر كه بايد بسط يابد، براي حضرت بسط يافت. بنابراين كشف و بسط، تمام و كمال توسط پيامبر اسلام (ص) انجام پذيرفت، لذا ديگر معنا نخواهد داشت كه مكشوف شده و بسط يافتهي بر پيامبر، كه كشف و بسط شان اتم بود، بار ديگر توسط كسي ديگر كشف و بسط پيدا كند، تا نبوت و پيامبري ديگري حاصل آيد، يا پيامبري، پيامبرتر گردد ؛ زيرا كه «صرف الشئي لايتثني و لايتكرر». پس غنا و فربهي بخشيدن به دين، با بحث «بسط تجربة نبوي» اصالت نداشته و بدور از صواب است؛ اگرچند به همساني پيامبر و انسانهاي معمولي و عارفان در "بشر بودن" استدلال گردد.
شاخصههاي پيامبري
در كتب ديني، پيامبران رسالت بردوشان خداوندي خوانده شدند، كه با دارندگي "وحي" با ريشه و اساس هستي ربط و وصل داشته، داراي شاخصههاي روشن و بيبديل هستند، كه آنان را از غيرشان متمايز ميسازد، و در اينجا به برخي از آن شاخصهها اشاره ميشود:
1. توان بيهمتا:
هر پيامبري كه از جانب خداوند به پيامبري برگزيده ميشود، از توانائيهاي برخوردار است كه ديگران، از آن، بهره ای ندارند. اين توان و نيرومندي فوق طاقت بشري، دليل رسالت و بر گزيدگي آنان از سوي خداوند به عنوان پيامبر ميباشد.
قرآن كريم، آن قدرت و نيرومندي خارقالعاده را "آيت" و "نشانهي" پيامبري ميخواند، و متكلمان اسلامي، از آنجا كه بشر عادي از آوردن مثل آن، عاجز و ناتوان است، آن را "معجزه" ناميدند. ولي عبدالرزاق لاهيجي، آن (معجزه) را تنها دليل "نبوت" ميداند.
2. مصونيت از خطا:
از جمله شاخصههاي پيامبري،"عصمت" است. «عصمت يعني مصونيت از گناه و از اشتباه» پيامبران عصمت دارند، يعني پيامبران نه تابع هواهاي نفساني قرار ميگيرند تا مرتكب گناه و معصيت شوند، و نه در چنبرة خطا و لغزش در كارهايش گرفتار ميآيند، تا پشيماني و پريشاني به آنان دست دهد. دوري پيامبران از گناه و خطا، نهايت مقبوليت ومشروعيت آنان را در انديشههاي اجتماعي و ديني مردم تأمين و تضمين ميكند. پس پيامبران همواره و هميشه در همة كارهاي شان مصون و معصوم از خطا و گناهاند.
3. مسئوليت پذيري:
پيامبران با داشتن رسالت الهي، مدام پيام خدا را به خلق خدا ميرسانند، تا خلق خفته را بيدار و پريشاني را رفع و سامانمند نموده، و خلايق را به سوي خدا و آن چه رضايت او است رهنمون سازند. پيامبران، همواره به صلح و صفا، پاكي، عدالت، و آزادگي از اطاعت غير اله، دعوت ميكنند، و هميشه در تلاشند تا بشريت را از اسارت نفس نيز رهايي بخشند.
پيامبران، با رفتن از ميان خلق به سوي خالق، و با باز آمدن از نزد خالق در ميان خلق، مسئوليت هدايت خلق را پذيرا گشتند، تا استعداد و توانمنديهاي انسان را در سمت رضايت حق و... جهت مند و هدفدار سازند، چرا كه مسئوليت پذيري پيامبران، در راستاي هدايت مردم از شاخصههاي مهم "نبوت" و "پيامبري" بر شمرده شده است.
اقبال لاهوري، اين نكته را به زيبايی در يافته، و مُميز ميان عارف و پيامبر را در همان نكته شناخته، و تفاوت عارف و پيامبر را در قبول مسئوليت وبرگشتن از نزد خداوند به درون خلق از سوي پيامبر، وعدم پذيرش مسئوليت و برگشت، از جانب عارف ميداند.
4. پاكي در نيت:
پيامبران با علم به رسالت الهي داشتن، هرگز از ياد نميبرند كه از جانب خداوند رسالت و مسئوليت دارند، و همواره با يادآوري آن رسالت الهي، هميشه در انجام رسالتشان، نهايت اخلاص و پاكي را دارند، و در واقع آنان كار خداوند را انجام ميدهند؛ چرا كه هدفي به غير از هدايت بشر، كه خواسته ربالعالمين است، ندارند. البته در برابر اين هدايتگري، از مردم چيزي به عنوان مزد و پاداش نميطلبند.
5. سازندگي:
پيامبران، با نيروي الهي كه دارند، همواره در سامان بخشي جامعه و ارائه راهكارهاي سازندگي در جامعه بشري، لحظهاي آرام و قرار نداشتند، و مدام جهت سعادتمندي مردم و به وجود آوردن آرامش و امنيت در جامعه در تلاش بودند، تا بتوانند با بيداري مردم، جامعه را از افتادن در فحشا، هرزگي و آشفتگي نجات بخشند. زيرا كه ساختن و با لندگي دادن به جامعه بشري يكي از دلايل صداقت و مقبوليت پيامبري است.
اقبال لاهوري اين شاخصه را به خوبي بيان نموده است، و در اين مورد مينويسد: «راه ديگر براي داوري كردن در ارزش تجربة ديني يك پيغمبر، آزمودن انواع انسانيتي است كه ايجاد كرده، و نيز توجه به آن جهان فرهنگ وتمدني است كه از رسالت وي برخواسته است.»
6. تسليم نشدن در برابرظلم و ظالمان:
درگير شدن و در افتادن با جهل، ظلم، ظالم، شرك و خرافهپرستي، نشانهاي ديگر از صداقت دعوي پيامبري است. زيرا ناصواب خواهد بود و به دور از حقانيت، كه كسي دعوي پيامبري كند، ولي با شرك، ظلم، جهل، و خرافهپرستي دمساز گردد، و با آنها در نيافتد. چون كه نگاه تاريخي به زيست نامه پيامبران راستين نشان ميدهد، كه پيامبران همواره وهميشه با زر، زور، و تزوير در مبارزه بوده و هيچ زمان، حتي براي لحظهاي آنها را بر نتافتند، وبه بلنداي تاريخ حيات شان، جهت بر پايی قسط و عدالت، پاكي و دانش كوشيدهاند، تا به عنوان جانشين خداوند در روي زمين، جامعهاي آرماني، برپا سازند.
7- اتصال با عالم غيب:
يكي ديگر از شاخصههاي پيامبر اكرم(ص) اتصال به عالم غيب است. اين ربط و وصل پيامبر(ص) با دنيايي بيرون از طبيعت و عالم ماديات بر اثر صافي و پاكي نفس آن حضرت و شدت اتصالش با عالم ماوراء طبيعت حاصل ميشود؛ البته نه از طريق كسب و تعليم.
8- شنيدن كلام الهي:
يكي ديگر از چيزهايی كه پيامبر اكرم (ص) را از غير آن، يعني مرد باطني متمايز ميسازد، همان شنيدن كلام الهي توسط ملائكه ميباشد. كه عارف يا مرد باطني فاقد اين ويژگي مهم است.
با همهاي آن چه از شاخصههاي پيامبري گفته شد، از يك نكته نبايد غافل ماند، و آن اين كه پيامبران، نيز همانند ديگر انسانها از جنس بشرند و ويژگيهاي بشري دارند؛ يعني همه لوازم بشريت را دارند. مثل انسانها ميخورند، ميخوابند، راه ميروند توليد مثل ميكنند و ميميرند. خلاصه اين كه همه نيازهايی كه لازمه بشريتاند در آنها نيز وجود دارد و مانند بشر عادي مأمور به انجام تكاليفند. ولي شاخصههاي مخصوص خودشان را دارند، كه آنان را از انسانهاي معمولي متمايز ميسازد، و پيامبران را در صدر مينشانند.
پی نوشت ها:
. مرتضي، مطهري، مقدمه برجهان بيني، انتشارات صدرا، قم، بيتا، ص148.
. وحي و نبوت از ديدگاه امام خميني، (ره) مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني (ره) قم، چاپ اول، 1380، ص26.
. محمود، راميار، تاريخ قرآن كريم، تهران، امير كبير، چاپ پنجم، 1380، ص147.
. مفردات راغب، كلمه نبأ.
. در انديشه فارابي، پيامبر كسي است كه قواي معرفتي او آن چنان اوج دارد كه توان يكي شدن با عقل فعّال را دارد. و... ر.ك. مهر داد، مهرين، زندگي و آثار فلسفي ابونصرفارابي، تهران: بنگاه مطبوعاتي عطايي، 1338، ص44؛محمد ابن ابراهيم شيرازي، صدرالمتألهين، المبدء والمعاد، با مقدمه و تصحيح سيد جلال الدين آشتياني، دفتر تبلغات اسلامي، چاپ سوم، 1380، ص117و619؛ ابن سينا، الشفاء، با مقدمه دكتر ابراهيم مدكور و تحقيق الأب قنواتي، و سعيد زائيد، بيتا، بيجا، ص435.
. «يقصد به انه المخبر عن الله تعالي بغير واسطة احد من البشر» براي توضيح بيشتر : ر.ك. جمال الدين مقداد ابن عبدالله الاسدي السيوري الحلي، اللوامع الالهية في مباحث الكلاميه، تحقيق آيت الله الشهيد السيد محمد علي القاضي الطباطبايي، دفتر تبليغات اسلامي، قم، 1380، چاپ دوم، ص239.
. ر. ك. خميني، روح الله، نبوت از ديدگاه امام خميني، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، چاپ اول، 1380.
. عبدالرزاق، كاشاني،
. النبوة تخص في روحها بقوة قدسية يعني النبي هو انسان مبعوث من الحق الي الخلق ليرشدهم اي صلاح الدارين له خواص ثلاث عندالحكماء. ابي نصر محمد بن محمد بن طرحان الفارابي، فصوص الحكمة، شرح سيد اسماعيل الحسيني الشب غازاني، با حاشيه مير محمد باقرداماد، تحقيق علي اوجبي، دانشگاه تهران.، تهران، 1381، ص
. آنه ماري، ميشل، محمد رسول خدا، ترجمه حسن لاهوتي، انتشارات علمي فرهنگي، چاپ اول، تهران، 1383، ص119.
. مرتضي، مطهري، مقدمه برجهان بيني، ص144؛ حميد، آريان، بررسي دلالت معجزه بر نبوت، سايت انترنيتي، ص1؛ محمود راميار، تاريخ قرآن كريم،ص173.
. عبدالرزاق، لاهيجي، سرمايه ايمان، تصحيح صادق لاريجاني، ص96.
. مرتضي، مطهري، مقدمه برجهان بيني، ص144.
. محمود راميار، تاريخ قرآن كريم، ص173.
. مرتضي، مطهري، مقدمه برجهان بيني، ص147.
. محمد، اقبال لاهوري، بازسازي انديشه اسلام، ص217-218.
. مرتضي، مطهري، مقدمه برجهان بيني، ص149.
. همان، ص150.
. محمد اقبال لاهوري، احياء فكر ديني در اسلام، ترجمه احمدآرام، ص144.
. عفيف عبدالفتاح طباره، همراه با پيامبران در قرآن، ترجمه حسين خاكساران و عباس جلالي، دفتر تبليغات، قم، 1379،ص440.
. وثانيها ان يكون مطلقا علي الغيب بصفاء جوهر نفسه و شدة اتصاله بالمبادي العالية من غير شائبة كسب و تعليم. ابي نصر محمد بن محمد بن طرحان الفارابي، فصوص الحكمة، شرح سيد اسماعيل الحسيني الشب غازاني، با حاشيه مير محمد باقرداماد، تحقيق علي اوجبي، دانشگاه تهران.، تهران، 1381، ص
. وثالثها، ان يشاهد الملائكة علي صور متخيلة ويسمع كلام الله تعالي منهم. همان.
.:بازگشت به لیست:...:بازگشت به لیست:....:بازگشت به صفحه اصلی:.

