فرهنگي
ماهنامه هادی
یاس / سلمان علی زکی
-
- آتش گرفته است همه کوبه های در
- خون می دمد به باغچه از لای جویی و جر
- مرغی شکسته بال نشسته کنار یاس
- بر برگهای سوخته گسترده بال و پر
- با بالهای سوخته تنها تر از نسیم
- در انزوای شهر به دیوان نهاده سر
- باغنچه ها نگفته که سخت است واشدن
- وقتیکه یاس خورده لگد دیده باغبان
- جاری شده است روی زمین خون و برگ و بر
- دیده است یاس غربت بال پرنده را
- دنبال او دویده ولی دست در کمر
- یاس و پرنده هر دو غریبند در زمین
- با کس نگفته اند چه کرده است میخ و در
- شاید نگفته اند که مردم غریبه اند
- از اندرون باغ نگردند با خبر
.:بازگشت به لیست:...:بازگشت به لیست:....:بازگشت به صفحه اصلی:.

