فرهنگي
ماهنامه هادی
غم نامه یاس کبود /محمد عارف صداقت
بسم رب الشهداء والصديقين باور نميكنم كسي بتواند غمنامة گل زيباي بوستان پيامبر را به تصوير كشد، زيرا او آنقدر رنج ديده است كه با زبان معصومش در پيشگاه پيامبر چنين مينالد: «قل للمغيب تحت اطباق الثري إن كنت تسمع صرختي و ندائيا بگو آن كس كه رخ در نقاب خاك نهان كرده است اگر ناله و فغان مرا ميشنوي (آگاه باش) كه: صبت عليّ مصائب لو انها صبت علي الايام عدن لياليا آنقدر رنج ديدهام كه اگر بر روزگار تحميل ميشد به شب تيره مبدل ميگشت. قد كنت ذات حمي بظل محمد لا اغتشي ضيما و كان جماليا گذشت آن زمان كه در ساية محمد(ص)، كه زيبايي و شكوه زندگيم بود، از هر تعرض مصون بودم و از ستمگرانم انديشهاي نبود. فاليوم اخشع للذليل و اتقي ضيمي و ادفع ظالمي بردائيا اما امروز، بايد كه به فرومايهاي كرنش كنم و بدينوسيله، خويشتن از ستم نگاهدارم (كه ستمگر از بس به حريم من نزديك شده)، بايد كه با گوشة عبا او را از خويشتن برانم. فاذا بكت قمرية في ليلها شجنا علي غصن بكيت صباحيا اگر قمريان شب هنگام، بر شاخسار گريه و نالة اندوه سر ميدهند، من هر بامداد نيز، در ناله و گريستنم. فلاجعلن الحزن بعدك مؤنتي لاجعلن الدمع فيك و شاحيا (پدر جان) پس از تو، ديگر حزن و اندوه، ماية زندگي من شده و در سوگ تو، ديگر سرشك غم زيب (دامان) من گرديده است. ما ذا علي من شم تربة احمد ان لايشم مدي الزمان غواليا» سزاست آن كس كه عطر مرقد محمد(ص) را تنفس كرده كه ديگر، مشك و عنبر نبويد و اينها را به چيزي نشمارد.» اينها ناله و اندوه زهرا است كه در قالب چكامههاي جان سوز از سينة اندوه بارش تراوش كرده است اين شعر نيست درد مجسم است. زهرا بعد از پدر همچنان ميناليد تا اين كه روز ديگري فرا رسيد كه يك بار ديگر زمين و زمان را يتيم كرد: در آن روزي كه زهرا بار سفر بسته بود و ميخواست از ديار ما بكوچد كه ديار غربتش بود هيچ كس باورش نميشد ولي غروب با چشمان ورم كرده و قرمز خود را نشان ميداد و در انتظار شبي بود كه به نشانة عزا چادر مشكي به بر ميكرد. نيمه شب در انتظار بود تا نالههاي جان سوز را نظاره كند و قطرات شبنم را بر گونههاي زهرة پيامبر به تماشا بنشيند، و دعاهاي با سوز و گداز در حق ديگران را از گلوي بهترين زنِ رنج ديده بشنود اما دريغ كه ديگر چنين مناظري پديد نخواهدآمد. صبح منتظر بود تا با تكبير زيبا و سرود عشق از گلوي درد آلود تنهاترين و برترين بانوي روزگار آغاز گردد، اما افسوس كه زهرا ديگر نخواهددرخشيد و صبح همچنان منتظر خواهدماند، زيرا زهرا آنقدر از اين دنيا و رنجهايش خسته گشته است كه نه تنها قصد ماندن ندارد بلكه ديگر نميخواهد هيچ كسي بر قبر ناپيدايش گذركند، تا بالاخره شب فرا رسيد، بينفس و نگران بود، به جاي آن همه انتظار ميديد كه تابوتي بر دوشهاي خسته حمل ميشود كه در ميان، شاخه گلي دارد كه از دست تندباد خزاني تازيانهها خورده و پرپر گشته است. همه در خواب ناز نفس ميكشيدند، آرام و بي صدا در سياهيِ شب، بهترين مردان روي زمين، با شقايق زخم خورده آهسته راز ميگفت و غنچهها سر بر شانة غم نهاده بودند، پنهان و آرام آرام، اشك ميريختند، تا مبادا صدايي از آنان بلند شود و شب، سكوتش را بشكند و خفاشكان به گردش درآيند. آسمان خيره مينگريست و باورش نميشد كه ديگر زمزمههاي ياس كبود پيامبر را نخواهدشنيد. ستارگان از حسرت، چشمك زنان بيقراري ميكردند و همه در گرداب اندوه دست و پنجه ميزدند و بيشتر از عدد ستارگان، ملائك در خانة گلين علي(ع) رفت و آمد داشتند، اما علي(ع) تنها كسي بود كه اين همه رنج را بر دوش ميكشيد و «خار در چشم و استخوان در گلو» پرپر شدن آلالة خونينش را به نظاره نشسته بود و اين چكامة جگر خراش را با دريايي از اندوه در كنار تنها همزبان خويش، با خود زمزمه ميكرد: و لكل اجتماع من خليلين فرقة و كل الذي دون الفراق قليل وان افتقادي فاطما بعد احمد دليل علي ان لا يدوم خليل همة رشتهها گسسته و دوستان از هم جدا ميشوند، هرآنچه بجز فراق، اندك است. و فقدان فاطمه و پيامبر دليل آشكاري است، براين كه دوستيهاي اين جهان پايدار نيست. علي (ع) در اين ايام، تنها يك همسر و همراز را از دست نداد بلكه در فقدان كسي زانوي غم در بغل گرفت كه هرگاه روزگار بر امام(ع) سخت ميگرفت و غم و اندوه با چهرة خشن و تيرهاش رو مينمود، دلداريها، لبخندها و محبتهاي زهرا(س) بود كه امام علي(ع) را تسلي ميداد و تنها مخزن اسرار آن امام بيكس(ع) ، سينة زهرا بود كه هيچ گاه تنگ نگشت و بيقراري نكرد. به راستي چه كسي ميتوانست دردهاي دل علي(ع) را تحمل كند جز زهرا؟ امام(ع) تنها همرازي ميخواست بسان زهرا(س) و كسي هم نميتوانست همتاي علي(ع) باشد جز زهرا. اما دريغا كه از اين پس علي(ع) يگانه پشتيبانش را از دست ميدهد و به راستي كه تنها ميشود زيرا درد معصوم را جز معصوم درك نميتواند. علي(ع) ديگر كسي را ندارد كه با او راز دل گويد و اينك تنهاترين امام روزگار است كه بناچار به چاه پناه برده، با آن راز ميگويد. اگرچه زهرا خوشحال است كه مرغ روحش بال ميگشايد و نزد محبوبترين كسان در پيشگاه خدا ميشتابد، اما چه سنگين است اين اندوه بر شانههاي خستة علي(ع) و چه طاقت فرساست كه علي(ع) عزيزترين كسانش را در دل خاك بسپارد و تنها و دست خالي به خانهاي برگردد كه هر گوشهاش پر از يادگارِ ايثار گريهاي زهراست. به راستي چه سخت است كه علي به خانه بيايد و سلام زهرا را نشنود و زهرا به پيشوازش نشتافته، جايش خالي باشد؟ و چه سنگين بود كه ميديد بازوان و صورتي كه هميشه بوسهگاه رسول خدا بوده است، از ضرب تازيانه چونان شب تاريك، سياه گشته و به نشانة اعتراض ورم كرده است. خدايا اين همه سياهي! شبِ سياه، صورت كبودِ متمايل به سياهي، خاندان پيامبر و ملائك سيه پوش، دلهاي بسياري از مسلمانان نيز سياه، يگانه دخت گرامي پيامبر(ص)، در پايتخت اسلامي، در سياهي شب، با چند نفر تشييع ميشود، نميتوان تصور كرد كه چگونه در ميان آن همه مسلمان، دختر پيامبر شبانه و پنهاني دفن شود، فلسفهاش چيست؟ «و لأيّ الامور تدفن ليلا بضعة المصطفي و تخفي ثراها» اي شب! تو رازها در سينه داري و قصههاي ناگفتهاي بسيار از پارة تن پيامبر در دلت موج ميزند آيا تو هم مانند علي(ع) نميتواني با كسي در ميان بگذاري؟ بيا عقدههاي دلت را خالي كن و آنچه ديدي باز گو شايد بتوان نشاني از آن بينشان پيدا كرد. و تو اي نسيم سحر! آنگاه كه در صبح صادق از قبرستان بقيع گذر كردي از خاكهاي خستة آن سراغ بگير كه در كدامين گوشهاش زهراي اطهر خوابيده كه دلهاي بي قرار را از عطر و صفاي خويش بينصيب كرده است. اي خاك بقيع! چگونه جرات كردي عزيز پيامبر و يگانه همراز امامِ تنها را در بر بگيري و بر تنهايي آن امام بيفزايي؟! هنوز كه هزاران سال ميگذرد نميتوان باوركرد، كه زهرا امامش را در ميان دريايي از مشكلات تنها گذاشت و براي هميشه از اين ماتمكده رخت بر بست. اما بايد باوركرد، و روزگار تماشاكرد كه چگونه دستان كوچك زينب با مادر وداع نمود و زهرا(س) به نشانة آخرين ديدار، كودكان خردسالش را تنگ در آغوش كشيد و براي هميشه از رنجها و مصيبتهاي دنيا آسوده گشت و به محبوب خويش پيوست. سلام بر او، سلام بر مظلوميت او، سلام بر امام تنهاي او و سلام بر اشكهاي بيدريغ او در مصيبت چند روزة برترين پيامبران روي زمين. و درود بر سينة خسته، شانههاي زخم خورده و بازوان كبود او.
.:بازگشت به لیست:...:بازگشت به لیست:....:بازگشت به صفحه اصلی:.

