این داستانی واقعی است که زندگی من را دگرگون کرد و احساس می کنم نشانه ای از جانب خداست و میخواهم آن را با شما به اشتراک بگذارم.
قسمت اول :
سال 1392 من در حال تحصیل در مالزی برای اخذ تخصص پزشکی بودم. یک روز خیلی اتفاقی تبلیغ تکفل ایتام را در سایت تابناک دیدم ولی توجهی به آن نکردم.در آن زمان با همسر اول به مشکل خورده بودم و برای حل آن به ایران برگشتم که متوجه شدم ایشان از من شکایت کرده و ممنوع الخروج شده ام. مرتبا در حال تردد بین تهران و شمال بودم تا بلکه بتوانم مشکل را حل کنم اما حل شدنی نبود.
با توجه به شرایط مطمئن شدم تا 6 ماه دیگر بخاطر مهریه بایستی زندان بروم و برای آشنایی با محیط زندان پزشک زندان شدم. سه ماه بعد از ورودم به ایران در حالیکه از شمال به سمت تهران میآمدم در ماشین خوابم برد و شخصی در خواب به من گفت راه حل مشکل تو در آن خیریه و تکفل ایتام است. از خواب که بیدار شدم مضطرب بودم تا بیاییم تهران و بگردم آن خیریه را پیدا کنم.بعد از جستجو آن را یافتم و درخواست تکفل ایتام را دادم.
یک روز بعد پرونده دو کودک برایم ارسال شد.چند روز بعد در مطب زندان نشسته بودم و رادیو روشن بود که شنیدم امروز در مجلس قانون تقسیط مهریه تصویب شد و این یعنی دیگر من زندانی نمی شدم. خوشحال شدم و بدلیل علاقه ام به امام رضا (ع) چند سفری به مشهد رفتم و در آنجا با خانمی آشنا شدم که با هم ازدواج کردیم و الان دختری 9 ساله داریم.
قسمت دوم:
همسر من که از این موضوع آگاه است همیشه تاکید دارد که پول ایتام یادت نرود و به این موضوع عقیده قلبی دارد.
از سال 1392 تا کنون من درگیر پرداخت اقساطی مهریه با همسرم اولم هستم و سکه هم خیلی گرون شده و این موضوع بشدت به لحاظ مالی من را در مضیقه قرار داده. ایشان هم فقط در این سالها گفته باید همه آن را تمام و کمال بدهی و حتی جواب تلفن را هم هر گز نداده.
همسرم دوم من چند ماه قبل گفت بیا نذر کنیم اگر این مشکل حل شد به قم برویم.
بعد از این نذر به فاصله چند هفته در نهایت تعجب همسر سابقم به من تماس گرفت و گفت میخواهد مصالحه کند و الحمدلله این بار 12 ساله خیلی سریع از دوش من برداشته شد.
شب شهادت امام صادق ع به قم آمدیم و با اقای محقق (مدیریت خیریه) تماس گرفتم.شب را میهمان موسسه بودیم و صبح این داستان را برای ایشان تعریف کردم و فکر کردم خوب است برای همه خیرین این موسسه آن را تعریف کنم.




Leave A Comment